زندگی مشترک من با طعم شکلات

نظر

سلام شادان ها

چطورین؟

روزتون گل گلی

تایادن نرفته بگم عنوان چیه

خب در جریانین که 5 و نیم نبات جان بیدار میشه که مچ باباشو بگیره ؟ امروزم طبق برنامه بر پا داد و با هم رفتیم پس از دستگیری آن مرد سه تایی دفتیم تو آشپزخونه تا من شیر درست کنم نباتم تو بغل باباش تور اشپزخونه گردی داشت بعد به باباش میگه یه ذره بیسکوییت میخوری؟ ینی بهم بگو یه دره بیسکوییت میخوری؟ من بیسکوییت میخام خخخخ وای ینی هلاک شدم فقط زمینو گاز نزدم در کمال بی رحمی بش گفتم بیا شیر بخوریم صب که شد بیدار شدی صوبونه بخور بعد بیسکوییت خخخ

در کمال ناباوری بعد از خودا نه دار با بابا جون اومد تو قلب من اینقده وووووول زد تا خوابییییید ولی نزاش من پلک بزنم روهم بس که استرس داشتم چپ کنه بیفته پایین و در کمال ناباوری بیشتر تر بعد از تخم مرغ و نون پنیری که زد گف بیسکوییت میخوری خخخخخ یادش بود ناقلا

بعد من میگم اینا دست کم با دکترا به دنیا میان که ما رو بخورن نگین نه 

با تچکر 

فعلابابای